بیست - در شهر من - بیست

امروز:

در شهر من - بیست


در شهر من ارزانی بیداد میکند

تن ارزان است" خدا ارزان است" آبرو ارزان است"

و فاحشه های ذهنی در کوچه بازار تخمه میشکنند

عشق از خیابان شروع میشود و پایانش

 در اتاقی تاریک روی تختخواب است

گناه را رنگ میکنند و به جای خدا میفروشند

 نگاهای هرزه به مادرها هم رحم نمیکنند

همه یک کتاب مقدس دارند که سالهاست خاک میخورد

دیگر بس است من بروم به گناهایم برسم...!


نوشته شده در : سه شنبه 17 آذر 1394  توسط : jameol mozakhrefat.    نظرات() .

برچسب ها: شعر ، وبلاگ شعر ، شعر عاشقانه ، شعرهای عاشقانه ، عاشقانه ،
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات