بیست - مطالب ابر شعر عاشقانه

امروز:

بزن باران ! - بیست

تلنگر میزند امشب
کسی بر سقف این خانه
. تویی باران ؟ تو ای مهمان ناخوانده
بزن باران ! تو هم زخمی بزن
بر زخم این خانه.
... بزن اهنگ زیبایت
صدای چک چکه سازت
میان کاسه خالی
شکنچه میکند امشب
من تنها ی زندانی
.
تو ای باران
از این ویرانه دل بگذر
یقین بیرون این خانه

هزاران دل ، هوای عاشقی دارند.


نوشته شده در : شنبه 14 آذر 1394  توسط : jameol mozakhrefat.    نظرات() .

برچسب ها: شعر ، وبلاگ شعر ، شعر عاشقانه ، شعرهای عاشقانه ، عاشقانه ،

با غمزه ی نگاه تو - بیست

چه فرقی دارد
تابستان یا پاییز

دردت به جانم
پیک های گمنام می گویند

در بلندای یکی از همین شب ها

عمیق ترین تنفس عشق
با غمزه ی نگاه تو

سیل اندوه را
از حافظه ی بی قرار

دور خواهد کرد
و در برهوت بی راه

راه را نشان خواهد داد.
[عکس: a70n4j5zgb32iiyekoqk.jpg]


نوشته شده در : شنبه 14 آذر 1394  توسط : jameol mozakhrefat.    نظرات() .

برچسب ها: شعر ، وبلاگ شعر ، شعر عاشقانه ، شعرهای عاشقانه ، عاشقانه ،

سیگار و هی سیگار و هی سیگار

گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار… فکــرش را بکن!
با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار… فکرش را بکن!

در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعـد از سال‌ها
بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار… فکرش را بکن!

سایه‌ها در هم گــره، نور ملایـــم، استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هربار… فکرش را بکن!

ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنم
دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار… فکرش را بکن!

خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر
تکیـه بر پشتــی زده یار و صدای تار… فکرش را بکن!

از سمــاور دست‌هایت چای و از ایوان لبانت قند را…
بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار… فکرش را بکن!

اضطراب زنگ، رفتم وا کنم در را، کـــه پرتم می‌کنند
سایه‌ها در تونلی باریک و سرد و تار… فکرش را بکن!

ناگهان دیوانه‌خانه… ــ وَ پرستاری که شکل تو نبود
قرص‌ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن


نوشته شده در : سه شنبه 10 آذر 1394  توسط : jameol mozakhrefat.    نظرات() .

برچسب ها: شعر سیگار ، شعر عاشقانه ، شعر ،

دست هایت را اگر به من می دادی

دست هایت را
اگر به من می دادی
مسافرها
از پنجره های قطار
به اشتیاق
ایستگاه را نگاه می کردند

دست هایت را
اگر به من می دادی
هیچ کودکی در خیابان
گم نمی شد

جای دست هات
در زندگی من خالی است
و خالی عمیق
و عمیق تر می شود

تو باید بدانی
سال ها از هر دست و لیوانی
آب خورده ام
که بغض ها را بشویم
و امروز دریا شده ام
و امروز برای جنازه ها
ساحلی ندارم

تو باید بدانی
دست هایی که غرق می شوند
برای خداحافظی تکان نمی خورند!

"
بهزاد عبدی"

از کتاب: زیبایی ات غمگینم می کند
نشر چشمه / چاپ اول 1394


نوشته شده در : دوشنبه 9 آذر 1394  توسط : jameol mozakhrefat.    نظرات() .

برچسب ها: شعر ، وبلاگ شعر ، شعر عاشقانه ،
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات